و باز هم شب آمد ! دلم اشوب شد سرد است !؟ مثل خواستن های تو ! بی روح و بی جان اما بعد از هر زمستانی بهاریست و من به امید آن بهار در کنارت ایستاده زل زده در چشمان گیرایت دوست دارم در صدایت گم شوم و هیچ کس پیدایم نکند ! من باشم و تو که ،ما میشویم ، میشود ؟ میشود را دوست دارم پر از گرماست ، میشود ما شویم هم یار ،هم دم ، بهار نیز خواهد رسید و میشویم ما
مهرداد پرویزی
نظرات شما عزیزان:
|